غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

67

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

را در قبضه اقتدار چهار كس از امراء نهاده ايشان را جنكسانك لقب داده بود و اسامى آنجماعت اينست ميتون نويان اوجاجار اولجاى ترخان داشمن و مرتبه اين چهار امير از تمامى ارگان دولتش بلندتر بود و بعد از ايشان امير لشگر اعتبار داشت و او را طايفو مى گفتند و جمعى را كه بامارت ديوان و وزارت مقرر بودند قبجان مىخواندند و عادت قبلا قاآن چنان بود كه پيوسته منصب وزارت را به چهار كس كه در كيش موافق يكديگر بودند تفويض مىنمود تا بواسطه اختلاف در اعتقاد صورت وفاق ميان ايشان روى ننمايد و اموال ديوانى از خيانت مصون و محروس ماند و از جمله وزرايش يك پسرزاده سيد اجل بخارى است كه در جامع التواريخ سمت تحرير يافته كه در آن وقت كه قبلاقاآن بنابر فرمان منكو قاآن متوجه ولايت ختاى بود چون بمملكت قراجابك رسيد پسرزاده سيد اجل كه حكومت آن سرزمين تعلق بوى ميداشت در طريق اخلاص سلوك نموده باحسن وجهى لوازم خدمتكارى بجا آورد بنابر آن قبلا در همان سال كه بر مسند استقلال نشست او را بپايه سرير اعلى طلبيده بمنصب وزارت منصوب گردانيد و پسرش ناصر الدين ابو بكر را بايالت قراجابك فرستاد و نبيره سيد اجل كه او را نيز سيد اجل مىگفتند چون قرب بيست و پنج سال در كمال دولت و اقبال بسرانجام مهام مال پرداخت باجل طبيعى عالم آخرت را منزل ساخت و عوض او امير احمد بناكتى رايت وزارت برافراخت و امير احمد بوفور كفايت و كياست از ساير وزراء قبلا امتياز و استثناء داشت بناء على هذا قاآن به نظر اعزاز در وى نگريسته صورت مزيد تربيت و رعايتش بر لوح خاطر نگاشت و اين معنى موجب اشتعال نائره حسد وزيران ديگر شده كاوقنجان كه از اهل ختاى بود و او نيز بوزارت قاآن اشتغال داشت با خود قرار داد كه بهر حيله كه تواند امير احمد را بقتل رساند و نوبتى قبلاقاآن از خان باليغ بيرون رفته امير احمد وزير ختائى را جهت سرانجام امور مملكت در شهر گذاشت و وزير ختائى با اتباع خويش قرار داد كه شبى به خانه امير احمد رفته او را از ميان بردارند و ركاب‌دار امير احمد از اين سكالش آگاهى يافته ولى نعمت خود را بكيد بدانديشان مطلع گردانيد و امير احمد همان شب چهل سر اسب صبا رفتار از طويله قاآن گرفته باردو شتافت و طبقى سياه كه پرمرواريد سفيد بود و كاردى بر زبر آن نهاده ترغوئى سرخ بر آن پوشيده بود به نظر قبلا رسانيد پادشاه پرسيد كه غرض از اين ترتيب چيست وزير جواب داد كه در بدايت حال كه من به خدمت قاآن رسيدم ريش من مانند اين طبق سياه بود و در ملازمت آستان سلطنت آشيان بسان مرواريد سفيد گشت و اكنون كاو قبجان ميخواهد كه بكارد حلق مرا همچو ترغو سرخ گرداند قاآن از استماع اين سخنان غضبناك شده باحضار كاوقبجان مثال داد وزير ختائى از كيفيت واقعه وقوف يافته بقلعهء كه در تصرف گماشتگان حاكم ماچين بود شتافت اهالى حصار بوصولش مستشرد بقدوم او مستظهر گشتند و قاآن فرمان داد كه جمعى از امراء بمحاصرهء آن قلعه توجه نموده طالب منجنيقى را كه در آن اوان از بعلبك آمده بود همراه برند و چون امراء به ظاهر آن حصن حصين شتافته آغاز محاصره و محاربه كردند كاوقبجان در خفيه بايشان پيغام داد كه من زياده گناهى ندارم غايتش آنكه